فقدان!

خرید بک لینک

_ تا جاییکه میدانم همه عاقبت به خیر شده اند. چه آنها که دوستشان داشتم و دوستم نداشتند، چه آنها که دوستم داشتند و دوستشان نداشتم.

اینگونه بنظر میرسد که تمام آدمهایی که میشناختم عشق را تجربه کرده و در آن به سر میبرند و چه چیزی باشکوه تر از عشق میتواند باشد!

و اما چه بر سر من نفرین شده آمده است؟ آخرین بار که عشق را با تمامی وجودم حس کردم، کی بود؟ و چه شد که سراسر فکر و خیال کدر و سیاه جایش را به عاشقی کردن با مردی که دوست داشتم داد؟ که خوب میدانم چرا. که خوب میدانم و تنها به نظاره نشسته ام.

اکنون تصمیم این است که بیشتر دخالتی در روند این قصه نکنم. نمیخواهم حتی یک کلمه به این داستان اضافه کنم. میخواهم فقط و فقط خواننده ی داستانی باشم که یکی از دو شخصیت اصلی آن خود من هستم.

من با چشمان باز و پذیرا به خواندن این کتاب نشسته ام و آن کسی که نقطه به پایان خط میگذارد، من نخواهم بود.

تمامآ تو !...

ما را در سایت تمامآ تو ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 40 تاريخ: سه شنبه 22 بهمن 1398 ساعت: 0:06

صفحه بندی